در تحلیل وقایع اخیر خاورمیانه، یک شکاف استراتژیک عمیق میان دو رویکرد دیده میشود: «ترامپِ معاملهگر» که با نگاهِ تجاری به دنبال توافق و محدود کردن تنش است، و «نتانیاهوِ سیاستمدار» که با نگاهِ واقعگرایانه، ماهیتِ بقای دولتها را در گروِ حذف تهدیدات میبیند. امروز، تحولات منطقه به وضوح نشان میدهد که حق با نتانیاهو است؛ چرا که نمیتوان با یک رژیم «ژنخراب» و تروریستی که زبانش جز زور نیست، پای میز معامله نشست.
سرابِ معامله در ذهن ترامپ
دونالد ترامپ، به پشتوانه روحیه معاملهگری خود، همواره سعی کرده است با مهارِ اسرائیل، فضای مانور برای دیپلماسی باقی بگذارد. او از نتانیاهو خواسته بود که در برابر حملات جمهوری اسلامی پاسخ گسترده ندهد، به این امید که شاید بتوان این رژیم را به توافق وادار کرد. اما این رویکرد، نتانیاهو را در موضع ضعف قرار داد و به رژیم ایران این توهم را بخشید که غرب در حال عقبنشینی است.
نتیجه این «تعللِ تحمیلشده» توسط ترامپ چه بود؟ بازگشت به رفتارهای گستاخانه. سرنگونی بالگرد ۶۰ میلیون دلاری آپاچیِ آمریکا در تنگه هرمز، تنها یک پیام داشت: جمهوری اسلامی نه تنها مهار نشده، بلکه جسورتر شده است. آنها به جای درکِ منطقِ معامله، آن را به عنوان نشانهای از ضعفِ اراده آمریکا تلقی کردند.
بنبستِ توافق با یک «گروهک تروریستی»
سیاستمدارانی مثل نتانیاهو به خوبی میدانند که جمهوری اسلامی یک دولت ملتِ متعارف نیست؛ این رژیم بیشتر شبیه به یک گروهکِ تروریستی است که در قالب ساختار دولتی پنهان شده است. این رژیم به خوبی میداند که تحت محاصره دریاییِ سنگین آمریکا قرار دارد و برای خروج از این «خفگیِ اقتصادی»، به دنبال ایجاد جنگ و درگیری است تا بتواند محاصره را در یک معاملهی خیالی، رفع کند.
پرسش اینجاست: آیا این روش جواب میدهد؟ پاسخ قاطعانه «خیر» است. امتیاز دادن به این رژیم برای کاهش تنش، تنها باعث میشود آنها این محاصره را بشکنند و دوباره با منابع جدید، به سراغ برنامه اتمی و موشکهای دوربرد بروند. هرگونه توافق با این رژیم، نه صلح، بلکه خریدن زمان برای جنایتِ بعدی است.
نتیجهگیری: عبور از سرابِ توافق، به سوی پشتیبانی از اراده ملت
ترامپ باید درک کند که آرزوی او برای توافق با این رژیم، سرابی بیش نیست. برخوردِ اخیرِ جمهوری اسلامی با تجهیزات آمریکایی ثابت کرد که این رژیم «اصلاحناپذیر» است. حق با نتانیاهو است که معتقد است زبانِ این رژیم فقط زبانِ قدرت است. استمرارِ رویکردِ فعلی و دلبستن به توافقات بیپایان، نه تنها آرامش را بازنمیگرداند، بلکه به ناچار منطقه را به سمت یک جنگ تمامعیار سوق خواهد داد؛ چرا که این رژیم ذاتاً تروریستی است و تا زمانی که بر سر کار باشد، به دنبال دستیابی به بمب اتم و موشکهای دوربرد برای تثبیتِ ماهیتِ یاغیگری خود خواهد بود.
با این حال، راهِ کمهزینهتر و منطقیتری نیز وجود دارد که بارها توسط رضا شاه دوم نیز بر آن تأکید شده است: به جای تلاش برای توافق با یک رژیمِ غیرقابلاعتماد، غرب باید بر حمایت از مردم ایران برای گذار از این وضعیت تمرکز کند. براندازی این رژیم توسط خودِ ملت ایران، نه تنها هزینههای ویرانگرِ یک جنگِ منطقهای را حذف میکند، بلکه تنها راهِ بنیادین برای بازگرداندن صلح و آرامش به منطقه است. تکیه بر اراده ملت ایران برای تغییر، هوشمندانهترین مسیری است که میتواند امنیتِ پایدار را تضمین کند و به این دورِ باطلِ تنشآفرینی پایان دهد.
نویسنده: کیارش معنوی
