در دنیای ورزش، همواره از «تیم ملی» به عنوان نماد غرور، همبستگی و صدای یک ملت یاد میشود. اما زمانی که این پیراهن از تن یک ملت جدا شده و به ردای ایدئولوژیِ یک حاکمیت بدل میشود، ماهیت آن تغییر میکند. آنچه امروز شاهد آن هستیم، فراتر از یک ناکامی ورزشی ساده است؛ این سقوط، فرجامِ «چوب دوسر نجس» شدنِ کسانی است که خواستند هم از آخورِ رانت و حمایتهای حکومتی بخورند و هم از توبرهی محبوبیتِ مردمی؛ غافل از اینکه خاکِ آغشته به خون، جای پایی برای ایستادن باقی نمیگذارد.
بازی در میدانِ جنایت
۴۰ هزار جانِ عزیز که در دیماه در خاک خفتهاند، تنها آمار نیستند؛ آنها شاهدانِ زنده (و حالا جانباختهی) حقیقتی هستند که این تیم سعی داشت با «دم تکان دادن» در تجمعات حکومتی و نمایشهای عرزشی، آن را بپوشاند. وقتی بازیکنان یک تیم، گلهای خود را به رهبری تقدیم میکنند که دستانش به خونِ همان جانباختگان آلوده است، دیگر نمیتوان از «فوتبال برای مردم» سخن گفت. آنها با این کنشها، نه تنها پیوندشان را با ملت گسستند، بلکه نمک بر زخمِ خانوادههای داغداری پاشیدند که هنوز در سوگ عزیزانشان نشستهاند.
حیرت از تیرِ غیب و ناآگاهی از «زمینِ گرد»
در حالی که تیم در گردابِ ناکامی دست و پا میزد، رامین رضاییان پس از تساوی ۱-۱ مقابل مصر، در حالی که اشک میریخت، با حیرت میپرسید: «نمیدانم چرا هر کاری میکنیم، نمیشود.» و قلعهنویی از «ناسازگاری خدا» گلایه میکرد. این حیرت، نه از سرِ بیعدالتیِ روزگار، که ناشی از ناآگاهیِ عمیق از «گرد بودنِ زمین» است. آنها در محاسباتِ خود، اثرِ وضعیِ «آه مادرانِ داغدار» را نادیده گرفته بودند. در دنیای اخلاق و انسانیت، نمیتوان بر خونِ بیگناهان گام نهاد و انتظارِ پیروزی داشت. آن گلهای میلیمتریِ آفساید و حذفِ تلخ، تنها بدشانسی نبود؛ انعکاسِ همان حقیقتی بود که نخواستند ببینند.
فرجامِ یک سقوط: منفورترین تیم تاریخ
این تیم امروز با «چوب دوسر نجس» مواجه شده است: نه تنها حمایتِ ملیِ مردم را از دست داده، بلکه در برابرِ همان «عرزشیهایی» که برایشان دم تکان میدادند و به آنها دلخوش کرده بودند نیز سرافکنده شدهاند. آنها در چشمانِ حامیانِ حکومتیشان نیز به مهرههای سوخته و شکستخورده تبدیل شدهاند.
حقیقت این است که این تیم، اکنون «منفورترین و نامحبوبترین» تیمِ تاریخ این سرزمین است. آنها از هر دو سو طرد شدهاند؛ نه مردم آنها را از خود میدانند و نه حکومت پس از این ناکامی، دیگر برایشان تره خرد میکند. این شکست، تنها حذف از یک تورنمنت نیست؛ بلکه یک سقوطِ اخلاقیِ بیبازگشت است. برای کسانی که میپندارند میتوان با تقرب به قدرت و نادیده گرفتنِ خونِ بیگناهان از قضاوتِ تاریخ گریخت، این حذف، مهرِ پایانی بود بر کارنامهی تیمی که ترجیح داد به جای ایستادن در کنارِ مردم، نمک بر زخمهای آنان بپاشد.
زمین واقعاً گرد است؛ آنقدر گرد که تمامِ آن «گلهای تقدیمی» به قاتلان، به سمتِ خودتان بازگشت تا در نهایت، تنها چیزی که برایتان باقی بماند، اشکی باشد که هیچکس، نه مردم و نه حتی اربابانِ حکومتیتان، برایش سوگواری نکند.
نویسنده: کیارش معنوی
