پرش به محتوا

حراج منافع ملی در کاسپین: از قراردادهای ننگین قاجار تا خیانت‌های استراتژیک جمهوری اسلامی

بررسی روند تاریخی تصمیم‌گیری‌ها و قراردادهای مرتبط با پهنه‌های آبی و سرزمینی ایران، گواهی تلخ بر استمرار رویکردی ضد ملی از سوی حکومت‌هایی است که منافع حقارت‌بار جناحی و بقای خود را بر تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور ترجیح داده‌اند. همان‌طور که عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای در دوران قاجار بخش‌های زرخیز شمال‌غرب ایران را به تاراج دادند، توافقات و معاهدات دهه‌های اخیر در خصوص دریای کاسپین (خزر) نیز تداوم همان خط‌مشی حراج سرمایه‌های ملی به نفع بیگانگان، به‌ویژه روسیه است.

​۱. ریشه‌های تاریخی واگذاری منافع: سایه سنگین قراردادهای استعماری قاجار

​تاریخ معاصر ایران با زخم عمیق از دست رفتن سرزمین‌های پیرامونی آغاز می‌شود. در دوران قاجار، ضعف مفرط دربار، بی‌کفایتی شاهان قاجار و وابستگی به قدرت‌های استعمایی وقت (روس و انگلیس)، منجر به امضای معاهداتی شد که طی آن بخش‌های وسیعی از قفقاز، آسیای میانه و مناطق مرزی از مام میهن جدا شدند.

​آنچه امروز در پهنه دریای کاسپین رخ می‌دهد، بازآفرینی همان سناریوی شوم است؛ با این تفاوت که این بار به جای خاک، «آب‌های سرزمینی»، «منابع انرژی بستر دریا» و «حق حاکمیت تاریخی ملت ایران» به تاراج گذاشته می‌شود تا رژیم حاکم بتواند بقای سیاسی خود را در سایه حمایت قدرت‌های خارجی تضمین کند.

​۲. رژیم حقوقی دریای کاسپین: سقوط از سهم ۵۰ درصدی به حداقل‌های تحمیلی

​پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای کاسپین از یک پهنه آبی مشترک میان ایران و شوروی (بر اساس قراردادهای ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰) به پنج کشور ساحلی تبدیل شد. بر اساس حقوق بین‌الملل و اصول انصاف، سهم طبیعی و تاریخی ایران در این دریا معادل ۵۰ درصد بود. اما جمهوری اسلامی با رویکردی منفعلانه، ایدئولوژیک و مبتنی بر باج‌دهی سیاسی، از این حقوق مسلم عقب‌نشینی کرد.

  • امضای کنوانسیون رژیم حقوقی (۱۳۹۷): امضای این کنوانسیون در آکتائو قزاقستان بدون تعیین خطوط مبداء و تعیین دقیق سهم بستر و زیربستر، راه را برای تقسیم ناعادلانه دریا باز کرد.
  • کاهش سهم ایران به کمتر از ۱۳ درصد: پذیرش فرمول‌های مبهم در تعیین سهم ایران، سهم عادلانه کشور را به شدت کاهش داد و عملاً بخش بزرگی از منابع نفت و گاز بستر دریا در بخش جنوبی را در اختیار کشورهای دیگر به‌ویژه منافع تحت نفوذ روسیه قرار داد.

​۳. نقش ارباب‌پوتین و باج‌دهی راهبردی جمهوری اسلامی

​سیاست خارجی حکومت در قبال فدراسیون روسیه بر مبنای «نگاه به شرق» و استراتژی «شرق‌گدازی» بنا شده است که در آن مسکو به عنوان قدرت مسلط و تصمیم‌گیرنده نهایی عمل می‌کند. در این معادله نامتوازن:

  • چشم‌پوشی بر امنیت ملی: جمهوری اسلامی برای جلب حمایت مسکو در مجامع بین‌المللی و تضمین بقای ساختار سیاسی خود، از کارت‌های بازی ملی از جمله منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک دریای کاسپین چشم‌پوشی کرده است.
  • پذیرش پروژه‌های امنیتی و نظامی روسیه: تبدیل شدن کاسپین به دریای تحت تسلط نظامی مسکو و محدود شدن حضور و قدرت مانور ایران، حاکمیت ملی کشور را در این منطقه استراتژیک به خطر انداخته است.
  • واگذاری منابع انرژی: حوزه‌های نفتی و گازی بکر در بستر جنوبی کاسپین که متعلق به نسل‌های آینده ایران است، قربانی مماشات سیاسی شده و بهره‌برداری از آن‌ها به دلیل ضعف حاکمیتی ایران در هاله‌ای از ابهام و دست‌اندازی خارجی قرار گرفته است.

​۴. چشم‌انداز ملی‌گرایانه: خیانت به نسل‌های آینده

​از منظر ملی‌گرایی اصیل ایرانی، هیچ توجیهی برای واگذاری منافع سرزمینی و آبی کشور پذیرفتنی نیست. دریای کاسپین تنها یک منبع اقتصادی نیست، بلکه بخش حیاتی از هویت ژئوپلیتیک، اکولوژیک و امنیتی ایران‌زمین است.

​همان‌طور که ملت ایران قراردادهای ننگین گلستان، ترکمانچای و ننگ‌نامه‌های مشابه را به رسمیت نشناخت و همواره لکه‌های ننگ آن را از دامن تاریخ پاک‌نشدنی دانست، معاهدات غیرعادلانه و ضد ملی پیرامون دریای کاسپین نیز از دیدگاه حقوقی و ملی فاقد اعتبارند. این توافقات تحمیلی از سوی نظامی که مشروعیت خود را از ملت ایران نگرفته است، در آینده‌ای آزاد و مبتنی بر حاکمیت ملی مورد بازبینی بنیادین قرار خواهد گرفت و متولیان این تاراج در پیشگاه تاریخ و ملت ایران پاسخگو خواهند شد.

نویسنده: کیارش معنوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


بله خیر ناشناس