مقدمه
جناب آقای مراد ویسی، شما سالهاست به عنوان خبرنگار و تحلیلگر مسائل سیاسی، مورد اعتماد و پیگیری بخش قابل توجهی از جامعه ایران هستید. صداقت، صراحت و تحلیلهای شما در مقاطع حساس، اعتباری برایتان رقم زده که ملت ایران به عنوان افکار عمومی تیزبین و صاحب حافظه تاریخی آن را پاس میدارد. اما دقیقاً از همین زاویه و به دلیل همین اعتبار و جایگاه است که انتظارها از شما بسیار بالاست. نقد پیشرو نه از روی خصومت، بلکه از سر دغدغهمندی و برای یادآوری اصولی است که راه افشای حقیقت را روشن نگه میدارد.
تحلیل یک واکنش؛ آیا عادل فردوسیپور «مردمی» است؟
اخیراً در واکنشی به توقیف وبسایت «فوتبال ۳۶۰» و حواشی مرتبط با آن، از عادل فردوسیپور دفاع کرده و او را چهرهای «مردمی» خواندید که تاوان «بلهقربانگو» نبودن را میدهد. اما سوال اساسی از شما به عنوان یک روزنامهنگار مجرب این است: آیا حقیقتاً ابعاد مختلف کارنامه دو دههای او را ندیدهاید، یا تصویری فراتر از واقعیت از او در ذهن دارید؟
حافظه جمعی ملت ایران گواهی میدهد که فردوسیپور بیش از ۲۰ سال، بخش ناگسستنی از ماشین پروپاگاندا و ایدئولوژیکترین نهاد امنیتی جمهوری اسلامی (صدا و سیما) بوده است. واضح است که ورود به این سازوکار عریضوطویل و داشتن آنتن اختصاصی در پربینندهترین ساعات، هرگز برای یک فرد معمولی یا مستقل ممکن نبوده و نیست، مگر آنکه فرد کاملاً در خدمت اهداف کلان آن ساختار عمل کند. حتی پس از پایان کار در تلویزیون نیز، راهاندازی پلتفرمهای پخش زنده و برنامههای اختصاصی نظیر «۳۶۰» بدون چراغ سبز حاکمیت ممکن نبود؛ برنامهای که مالکان و اسپانسرهای مالی آن نیز مستقیماً به نهادها و بنگاههای اقتصادی وابسته به سپاه پاسداران متصل بوده و هستند.
مروری بر کارنامه و تناقضها؛ آنچه مردم فراموش نکردهاند
نگاهی به پیشینه سیاسی و رسانهای عادل فردوسیپور، نشانههای فراوانی از همراهی او با جریانهای درون ساختار قدرت و نمادهای آن را به دست میدهد:
- ترویج و حمایت از جریان اصلاحات: حمایتهای آشکار و نهان از چهرههای جریان اصلاحات؛ از محمد خاتمی و حسن روحانی گرفته تا جواد ظریف و جریانهای موسوم به «آخوند صورتی»، که سالها برای سوپاپ اطمینان بودن و بازسازی چهره نظام تلاش کردند.
- دیدار با «یادگاران امام»: نشستوبرخاست و دیدارهای صمیمانه با اعضای بیت خمینی (از جمله حسن خمینی و یادگاران و یادگارِ یادگاران او) که بخشی از بدنه مشروعیتبخش به ایدئولوژی حاکم بودهاند.
- ارتباط با فرماندهان نظامی و هدایای ایدئولوژیک: همراهی و بهرهمندی از حمایتهای چهرههای نافذ و فرماندهان سپاه (به عنوان پدرخواندههای معنوی) و دریافت هدیههایی مانند «رساله امام خمینی» که نشان از عمق روابط او در پشت پرده داشت.
- تطهیر و تحریف رفتارهای سیاسی در ورزش: ماجرای اهدا و تقدیم گل توسط یحیی گلمحمدی به علی خامنهای (رهبر جمهوری اسلامی) که در برنامه او عادیسازی و پوشش داده شد.
- سوگواری و تعظیم برای چهرههای نظامی نظام: همراهی با فضای تبلیغاتی حاکمیت در سوگواری برای افرادی چون قاسم سلیمانی، محسن حججی و دیگر مدافعان حرم، در حالی که در برابر سرکوبها و قربانیان واقعی مردم سکوت اختیار کرده بود.
سکوتها و موضعگیریها در بزنگاههای حساس
مهمترین سنجه برای «مردمی بودن» یک چهره عمومی، ایستادن او در کنار مردم در بزنگاههای تاریخی است. در جریان انقلاب ملی ۱۴۰۱ و اعتراضات سراسری، دعوت دانشجویان معترض به نشستن در حیاط و صرف ناهار برای آرام کردن فضای دانشگاه و فرستادن آنها به خانههایشان، نقشی جز مهار اعتراضات نداشت. او در روزهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی سکوت کرد و خمی به ابرو نیاورد، اما برای توقیف وبسایت شخصیاش جلوی دوربین زارزار گریست!
چگونه میتوان باور کرد فردی که در مواجهه با سرکوبها و دردهای عمیق جامعه موضعی قاطع نگرفت، برای بسته شدن یک وبسایت اینگونه بیتابی کند؟ ما باید «قسم حضرت عباس» را باور کنیم یا «دم خروس» این رفتارهای متناقض را؟
نتیجهگیری
جناب آقای ویسی؛ اعتبار و مرجعیت یک تحلیلگر، سرمایه گرانبهایی است که با سالها تلاش به دست میآید. خرج کردن این اعتبار برای چهرههایی که همواره نفع خود را در بازی میان جناحهای قدرت، استفاده از بودجهها و اسپانسرهای وابسته به نهادهای نظامی، و سواری گرفتن از موجهای سیاسی دیدهاند، مسیر تحلیل متعهدانه را دچار انحراف میکند.
جامعه امروز ایران از تحلیلگران خود انتظار دارد که پشت تابلوهای تبلیغاتی را ببینند و حقایق را بدون مسامحه بازگو کنند. ما شما را دوست داریم و قبول داریم، اما نقد رویکرد اخیرتان را وظیفه خود میدانیم؛ چرا که باور داریم در مسیر آزادی و آگاهی، حافظه تاریخی ملت نباید قربانی مصلحتسنجیها یا تحلیلهای اشتباه شود.
نویسنده: کیارش معنوی
