پرش به محتوا

روایت جان‌باختگان انقلاب شیر و خورشید؛ آمار خاموش است، اما هر نام یک فریاد

عسل مرکزی* – گاهی یک عدد آنقدر بزرگ می‌شود که ذهن انسان از درک آن بازمی‌ماند. در لحظه‌ی نخست شوکی ایجاد می‌کند؛ انسان را متوقف و او را به فکر فرو می‌برد. اما پس از مدتی همان عدد بزرگ آرام‌آرام معنای خود را از دست می‌دهد و به چیزی ساده تبدیل می‌شود: یک آمار.

این سرنوشت بسیاری از فجایع در تاریخ است. شمار بالای تلفات و جان‌باختگان در کشتارهای سیاسی، ابتدا تکان دهنده‌اند، اما با گذشت زمان از شدت شوک آن‌ها کاسته می‌شود و در نهایت تنها یک رقم باقی می‌ماند. اما حقیقت چیز دیگری است. برای نمونه در رابطه با قتل‌عام مردم سلحشور ایران توسط جمهوری تروریستی اسلامی در دی‌ماه ۲۵۸۴: حتی اگر از ۱ تا ۱۰۰ هزار جان‌باخته سخن بگوییم، این فقط یک عدد نیست. این شمار ۱ تا ۱۰۰ هزار جان است. ۱ تا ۱۰۰ هزار زندگی. ۱ تا ۱۰۰ هزار روایت که می‌توانست ادامه داشته باشد. هر کدام از این عددها یک انسان بوده است؛ فرزند یک خانواده، خواهری، برادری، پدری یا مادری. انسانی با رؤیاها، امیدها و آینده‌ای که می‌توانست ساخته شود. اما این زندگی‌ها ادامه پیدا نکردند. این‌ها جان‌های شیرینی بودند که جمهوری اسلامی گرفت و داستانشان را برای عزیزان و هم‌میهنانشان ناتمام گذاشت. وقتی از این عددها سخن می‌گوییم، در واقع از جامعه‌ای سخن می‌گوییم که بخش‌هایی از آن با یک خشونت عریان از میان برداشته شده است. انسان‌هایی که می‌توانستند بسازند، بیافرینند، زندگی کنند و آینده‌ای بهتر برای کشورشان رقم بزنند. این جان‌ها برای آزادی ایران و برای رهایی میهن از حکومت جهل و جنون جمهوری اسلامی فدا شدند.

از دی‌ماه گذشته، ایران در یکی از مهمترین لحظات تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. رخدادهایی که در کشور جریان دارد نشان می‌دهد جامعه‌ی ایران در حال تجربه‌ی یک دگرگونی عمیق سیاسی و هویتی است. میلیون‌ها ایرانی در این مسیر نقش دارند؛ نه بعنوان تماشاگر، بلکه بعنوان کسانی که آینده‌ی کشورشان را مطالبه می‌کنند.

در برابر این واقعیت، جمهوری اسلامی تلاش کرده است جریان اطلاعات را بطور کامل کنترل کند. اکنون نزدیک به  ۴۰روز است که اینترنت در ایران بطور کامل قطع شده است؛ یک بلاک‌اوت کامل اطلاعاتی. ارتباط اینترنتی عملا به صفر رسیده و انتقال آزاد اطلاعات میان داخل و خارج کشور متوقف شده است. این قطع ارتباط تنها به اینترنت محدود نمی‌شود. حتی تماس تلفنی از خارج کشور به داخل ایران نیز عملا ممکن نیست. تنها راه ارتباط، خطوط محدودی است که از داخل کشور می‌توان با آن‌ها با برونمرز تماس گرفت، البته همراه با شنود و رهگیری. بدین ترتیب، رفت‌وآمد اطلاعات و ارتباط میان مردم ایران و جهان خارج، تقریبا بطور کامل قطع شده است. در چنین شرایطی، بسیاری از آنچه در داخل کشور می‌گذرد، در سکوت رخ می‌دهد و جمهوری اسلامی سعی می‌کند کنترل روایت را در دست گیرد. اگر چه چندی است که با وجود بکارگیری تمام تلاشش، در این زمینه با شکست مواجه شده است.

در داخل کشور، بازداشت‌ها همچنان ادامه دارد. در شهرهای مختلف، ایست‌های بازرسی برقرار است و مردم سلحشور ایران به بهانه‌های مختلف امنیتی در خیابان بازداشت می‌شوند و به زندان‌ها منتقل می‌گردند؛ بی‌آنکه صدایی از آنان به بیرون برسد.

جمهوری اسلامی درگیر جنگ و تنش نظامی با آمریکا و اسرائیل است و چون بسیاری از نیروهای داخلی خود را از دست داده، مجبور به واردات تروریست‌های مزدورش از عراق و افغانستان به ایران شده است تا در برابر آزادی‌خواهی ملت بزرگ ایران بایستند. حتی از کودکان ۱۲ ساله بعنوان سرباز در ایست‌های بازرسی برای سرکوب مردم استفاده می‌کند. کودکانی که قربانی سیاست کشته‌سازی و مظلوم‌نمایی رژیم تروریستی اسلامی می‌شوند، تا ادامه حیاتش تضمین گردد.

در هفته‌های اخیر موج تازه‌ای از اعدام‌ها آغاز شده است. یکی از نام‌هایی که جامعه را بشدت تکان داد، امیرحسین حاتمی است؛ نوجوانی هجده‌ساله که از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه بود و خبر اعدام او در روز ۱۳ فروردین منتشر شد. هجده سالگی زمانی است که زندگی تازه آغاز می‌شود، اما برای او این آغاز به پایان تبدیل شد.

نام امیرحسین حاتمی تنها یک نام در میان دیگر نام‌ها نیست؛ یادآور حقیقتی است که نباید فراموش شود: پشت هر عدد یک انسان وجود دارد. اگر این نام‌ها گفته نشوند و اگر این روایت‌ها ثبت نشوند، فاجعه به آمار تبدیل می‌شود. آمار، هرچقدر هم بزرگ باشد، در نهایت فقط یک عدد است؛ اما نام‌ها حامل زندگی‌اند.

به همین دلیل در چنین لحظه‌ای، وظیفه‌ی ما تنها نگاه کردن به اعداد نیست، بلکه بازگرداندن نام‌ها و روایت روح زندگی آن‌هاست. از روز ۱۳ فروردین، ماشین اعدام جمهوری اسلامی برای ایجاد وحشت بیشتر در دل مردم ایران بیش از پیش فعال شده است. شوربختانه این روند همچنان ادامه دارد و در روزهای گذشته، از جمله دیروز و امروز نیز گزارش‌هایی از اعدام برخی از بازداشت‌شدگان انقلاب شیر و خورشید منتشر شده است. با ادامه‌ی حاکمیت این رژیم، هر روز بر شمار نام‌هایی افزوده می‌شود که باید بلند فریاد زده شوند و در حافظه‌ی تاریخی این سرزمین ثبت گردند.

امروز شاید شرایط جنگی و بحران‌های متعدد توجه جامعه را پراکنده کرده باشد، اما درست در همین زمان است که مسئولیت تاریخی ما آغاز می‌شود. نباید اجازه دهیم این انسان‌ها به عدد تبدیل شوند و روایت زندگی‌هایی که می‌توانست ادامه داشته باشد در سکوت ناپدید شود. باید این نام‌ها را بلند بگوییم. نام‌ها را بلند فریاد بزنید. نام جان‌باختگان. نام بازداشت‌شدگان. نام اعدام‌شدگان. زیرا تاریخ نه با اعداد، بلکه با نام انسان‌ها زنده می‌ماند.

ایران بارها در طول تاریخ نشان داده است که از خاکستر خود، ققنوس‌وار برمی‌خیزد. از همین رو، انقلاب شیر و خورشید با رهنمون‌ها و راهبری شاهزاده رضا پهلوی و با ایستادگی مردم سلحشور ایران که پشت سر ایشان ایستاده‌اند، سرانجام به پیروزی خواهد رسید.

مردمی که برای رهایی میهن اهورایی خود از چنگال رژیمی اهریمنی می‌کوشند و در این راه از هیچ فداکاری دریغ نکرده‌اند. بی‌گمان نام و یاد جان‌فدایان راه رهایی میهن در تاریخ پرافتخار این سرزمین برای همیشه ماندگار خواهد ماند و نسل‌های آینده از آنان بعنوان فرزندان دلیر ایران یاد خواهند کرد.

پاینده ایران
سرافراز ملت بزرگ ایران
پیروز انقلاب شیر و خورشید ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *