پرش به محتوا

از پشت‌بام مدرسه علوی تا چوبه‌های امروز

نویسنده: عسل مرکزی

جمهوری اسلامی از همان روز نخست یک زبان بلد بوده و فقط یک زبان: زبان اعدام. این نوشته روایت آن زبان است؛ از خلخالی تا اژه‌ای، از پشت‌بام مدرسه علوی تا امروز.
در تاریخ جمهوری اسلامی، قوه قضاییه هرگز نهادی مستقل و حافظ عدالت نبوده، بلکه ابزاری برای تثبیت قدرت و انتقام از منتقدان بوده است. مقایسه‌ی خلخالی و اژه‌ای تنها مقایسه‌ی دو فرد نیست؛ بازتاب تداوم یک منطق است: اعدام به‌ عنوان ابزار کنترل اجتماعی. هر دو تروریست‌های جمهوری اسلامی‌اند؛ یکی با عمامه‌ی خون‌آلود دهه‌ی شصت، دیگری با عمامه‌ای که امروز احکام مرگ را امضا می‌کند.
خلخالی در سال‌های ابتدایی شورش ۵۷ به «قاضی مرگ» شهرت یافت؛ محاکماتی چند دقیقه‌ای، بدون وکیل، با احکامی که پیش از آغاز دادرسی تعیین شده بودند. یک بار در مصاحبه با روزنامه‌ای فرانسوی گفت اگر قربانیانش به زمین بازگردند، دوباره همه را اعدام خواهد کرد.
اژه‌ای نسخه‌ی نهادینه‌ شده‌ی همان منطق است. او صریحاً دستور داد احکام اعدام و مصادره اموال «با تسریع» صادر شوند و افزود: «احکام را رسانه‌ای کنیم.» این یعنی اعدام نه فقط به‌ عنوان مجازات، بلکه به‌ عنوان نمایش عمومی ترس. در دوران ریاست او، ایران به یکی از کشورهای با بالاترین میزان اعدام در جهان تبدیل شد؛ احکامی که ظرف چند روز پس از بازداشت، با اتهاماتی چون «محاربه»، برای جوانانی صادر شد که اعترافاتشان زیر شکنجه گرفته شده بود.
ماشین اعدام انتزاعی نیست. حسام علاءالدین تنها به دلیل داشتن استارلینک بازداشت شد و در شکنجه‌گاه‌های جمهوری جنایتکار اسلامی به قتل رسید. ساسان آزادور، محراب عبدالله‌زاده، و صدها و هزاران هم‌میهن دیگر به جرم آزادی‌خواهی بازداشت، شکنجه، و اعدام شدند.
خلخالی موجودی منتقم و فرومایه بود که با افتخار از جنایاتش سخن می‌گفت؛ از تیرباران‌های پشت‌بام مدرسه علوی تا قتل‌عام ارتشیان وفادار به شاهنشاه آریامهر. ذهن بیمارش چنان پلید بود که از زجرکش‌کردن اسب شاهنشاه نیز با لذت یاد می‌کرد. جمهوری اسلامی با کشتار پایه‌گذاری شد و امروز، پس از ۴۷ سال، که میلیون‌ها ایرانی سلحشور نام رضاشاه دوم را فریاد زدند و پرچم شیر و خورشید را برافراشتند، ماشین کشتار بار دیگر با شتابی وصف‌ناپذیر در حرکت است؛ چرا که این رژیم در موضع ضعف و فروپاشی قرار دارد و برای بقا، از هیچ جنایتی روی‌گردان نیست.

اروپا، فراتر از مماشات
آنچه امروز شاهدیم دیگر صرفاً مماشات نیست؛ حفظ فعالانه‌ی بقای جمهوری اسلامی است، به بهای نادیده گرفتن سیستماتیک حقوق بشر. محرک این رویکرد منافع اقتصادی، انرژی، و قراردادهای تجاری است. مردم ایران در این معادله نیستند، بلکه هزینه‌اند.
کشورهای اروپایی که از دموکراسی و حقوق بشر سخن می‌گویند و با نگاهی از بالا به پایین ایرانیان را آماده‌ی دموکراسی نمی‌دانند، خود تاریخی تاریک پشت سر گذاشته‌اند؛ از سیاست‌های استعماری تا هولوکاست. در مقابل، در همان دوران که هیتلر یهودیان را در کوره‌ها می‌سوزاند، ایران شاهنشاهی به یهودیان فراری پناه داد. عبدالحسین سرداری، دیپلمات سفارت ایران در پاریس، با صدور گذرنامه‌ی ایرانی برای بیش از دو هزار یهودی، جانشان را از مرگ رهانید. اما امروز همان اروپاییان در برابر شاهزاده رضا پهلوی می‌گویند ایرانیان آمادگی دموکراسی ندارند.
در زمان شاهنشاه فقید، گلسرخی, که یک تروریست بود، در دادگاهی علنی و عادلانه، با در اختیار داشتن وکیل مدافع، محاکمه شد و حتی حق بخشش هم گرفت که خود از آن سر باز زد. اروپاییان آن زمان بانگ حقوق بشر سر دادند. اما امروز که خون فرزندان ایران، بی‌سلاح و بی‌گناه، روزانه پای چوبه‌های دار ریخته می‌شود، از حد ابراز نگرانی و صدور بیانیه فراتر نمی‌روند. نه پس از شورش ۵۷ نامی از خلخالی آوردند و نه امروز نام اژه‌ای را می آورند، نه اعتراضی دارند و نه تظاهراتی برگزار می کنند. حقیقت آشکار است: با جمهوری اسلامی، اروپا می‌تواند ایران را استثمار کند؛ با یک حکومت ملی و میهنی، نه.
و در این میان، سکوت تنها از آنِ سیاستمداران اروپایی نیست. در همین ماه‌ها، صف دیگری هم مهر سکوت به لب زده؛ حامیان خجالتی جمهوری اسلامی که تا دیروز بلندترین صداها را داشتند.
دلواپسان کجا رفتند؟
چند ماه پیش صف بلندی از «دلواپسان زیرساخت ها» پیدا بودند؛ با بیانیه، با اشک، با ساز زدن جلوی مراکز متعلق به سپاه.
امروز آتش‌بس است. جمهوری اسلامی در این آرامش، آزادی‌خواهان ایران را یکی یکی اعدام می‌کند یا در شکنجه‌گاه‌ها به قتل می‌رساند. نه بیانیه‌ای. نه مقاله‌ای. نه تجمعی. نه یک حرکت کوچک برای توقف این اعدام‌ها. آن حساسیت ظریفی که با هر خبر از بمباران مواضع سپاه شعله‌ور می‌شد، در برابر اعدام فرزندان ایران حتی جرقه‌ای هم نمی‌زند.
این تناقض را باید به نام خواند: نگران بقای همین رژیم بودند، نه مردم ایران.
تاریخ این سکوت را ثبت خواهد کرد.
ایران بارها به بند کشیده شده؛ به دست بیگانه، به دست خودفروخته، به دست آنان که دین را نردبان قدرت کردند. اما هر بار دوباره قد برافراشته؛ نه به معجزه، بلکه به اراده‌ی مردمی که فراموش نکردند چه هستند و از کجا می‌آیند.
خائنان به ملت ایران، چه آنان که در تهران حکم اعدام می‌نویسند، چه آنان که در لندن، بروکسل، پاریس و برلین با همین جلادان پشت یک میز می‌نشینند، همگی در برابر قضاوت تاریخ پاسخگو خواهند بود. تاریخی که ایران نوشته، نه دشمنانش.

پاینده ایران
سرفراز ملت بزرگ ایران
جاوید شاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *