جمهوری اسلامی، بر اساس معیارها و برپایۀ فاکتورهای متعددی، در حوزههای گوناگونی، نظیر اقتصاد، امنیت و خدمات اجتماعی، ضابطههای حقوقی و معیارهای تأمین عدالت، در حال حاضر از سوی نهادهای پژوهشی مستقل بینالمللی، در ردۀ «دولتهای در آستانۀ شکنندگی» ارزیابی و قرارداده شده است. لیکن با توجه به برخی از همان معیارهای بینالمللی، و فراتر از آنها، به نسبت آنچه مردم ایران در زندگی روزمرۀ خود تجربه میکنند، این ایرانیان هستند که بهتر از هر کس دیگری میدانند که بکارگیری مفهوم «آستانه» در عبارتِ «دولتِ در آستانه شکنندگی» یا «دولتی در آستانۀ واماندگی»، در مورد جمهوری اسلامی، جز تعارفی توخالی نیست. وگرنه در آینۀ همان معیارها حقایقی به مراتب تلختر رخ مینمایند.

ایران استحالهپذیر در امت نبود، اما… / فرخنده مدرّس
مفهوم میهن برای ما ایرانیان معادل ایران و دوستی آن، یعنی همان ایراندوستیست. اما نه ایران و نه میهن مفاهیمی توخالی یا برای بازیهای کلامی نیستند، که دربارۀ آنها حرف بسیار زده اما هیچ گفته نشود، خاصه دربارۀ این واقعیت که ایران را خطر افتادن به مسیر اضمحلال تهدید میکند، خطر اضمحلال سرزمینی که سرای بیش از نود میلیون انسان است، انسانهایی که حق حیات، حق برخورداری از امنیت و حق برخورداری از آیندهای روشن، برای خود، برای فرزندان خویش و برای نسلهایِ ایرانیِ در راه را در آن سرزمین دارند. اما رژیم اسلامی که نه تنها ناتوان از تأمین این حقوق مسلم بوده است، بلکه امروز در اوج ورشکستگیِ اهدافش و در اوج آشکار شدن بطلان افکارش، در راه آن است که ایران را با خود به پارگین فلاکت و فاجعه، یعنی به مسیر اضمحلال بکشد و در این راه تنها حربهای که برایش مانده، ادامۀ جنگی بدفرجام برای ایران، در کنار ادامۀ سرکوب و ایجاد وحشت در میان مردمانِ بیزار از آن است. گذاشتن نقطۀ پایان بر روند آن بدفرجامی و این وحشت تنها به دست مردم ایران ممکن خواهد شد. در غیر این صورت، یعنی در صورت باقی ماندن رژیم و یا ماندن بقایایی از آن در قدرت، افقها در برابر کشور و ملت ایران تیرهتر از این پنجاه سال گذشته، خواهند بود.
هرچند ایران به عنوان یک کشور و یک ملت، به خلاف اهداف و آرمانهای رژیم امتگرا، در «امت اسلامی» مستحیل نشد، زیرا استحالۀ ملت در امتی ممکن نبود که اصلاً وجود خارجی نداشت و جز خیالاتی خبط و افکار آناکرونیستی و پوسیدۀ لایههایی از جامعۀ ایرانیِ مذهبی و دارای ایدئولوژی اسلامی نبود، اما با ادامۀ رژیم اسلامی که در حال حاضر چیزی از آن جز نظامی ورشکسته و زیر سلطۀ باند نظامی ـ مافیایی، با هژمونی اسلحه، نمانده است، چشمانداز اضمحلال امری خلاف واقعیتهایی نیست که چشم بر آنها بتوان بست. جنگ تحمیل شده به ایران، در صورت تداوم فرسایشی یا حتا اوجگیری حملات متقابل، که از اساس به زیان ایران بوده و خواهد بود، پروسۀ رویارویی با خطر اضمحلال کشور را به صورت بیسابقهای تشدید و تسریع نموده و در چشمانداز تیرۀ آن، اگر نگوییم تجزیه، اما بیتردید، آسیبهای مادی و معنوی به کشور و ملت و همچنین آسیبهای جبرانناپذیری به اصل حاکمیت ملی ایران، بر بخشهای مهمی از کشور وارد خواهد آورد و این تمام ماجرا نخواهد بود!
مسئلۀ اضمحلال یک کشور، بسیار رنجآورتر و فلاکتبارتر از آن است که حتا بتوان، به عنوان یک ایرانی، تصور آن را به خود راه داد، تصوری از سیاهبختی جمعی و ملی که حتا «کشوری» مانند بنگلادش را آرزویی میسازد که بختبرگشتگانی نظیر مردم سومالی و کنگوی جنگزده، یا تعدادی از «کشورهای» مافیازدۀ آمریکای لاتین، در حسرت همانندی با آن به سر میبرند، «کشورهایی» که اصطلاحاً از آنها تحت عنوان «کشور/دولتهای شکستخورده» یا «کشور/دولتهای فروپاشیده» یاد میکنند، که هماکنون تعداد نه چندان اندکی از آنها در سازمان ملل متحد، به نام «دولت» نیز کرسی «نمایندگی» دارند! پرسش این است که آیا ایرانیان به چنین واقعیت تلخی تن خواهند داد که بهایش برای آنان و آیندۀ ایران و آیندۀ فرزندانشان فاجعهبار خواهد بود؟
هرچند، در حال حاضر، با وجود پردۀ بیخبری و غوغای تبلیغاتی که رژیم اسلامی بر ایران کشیده، اخبار قابل اتکا با شاخصهای روشن، به ندرت در دسترسند که به یاری آنها بتوان تصویر قابل اعتمادی از وضعیت کشور دریافت نمود، اما از آنچه که از لابلای گفتهها، نوشتهها، جدلهای آلوده به اغراض سیاسی و گروهی و یا از جدالهای جاری در رسانههای رسمی و نیمهرسمی داخل کشور و از فحوای «گزارشات» و «آمارگیریها» و شکوائیههای ساختگی دولت دستنشانده و بیاختیار کنونی و مصاحبههای نمایشی اعضای آن، میتوان دریافت، و با گذاشتن آن دریافت در کنار اخبار و گزارشهای منتشره در رسانههای خارجی، نتیجهای که از این مجموعه به دست میآید، چشماندازی بس تیره است. در این تیرگیِ چشمانداز آنچه به چشم میآید، انطباق مظنهها و معیارهای هشداردهنده با نشانههای خطر لغزیدن کشور به مسیر اضمحلال است. البته اضمحلال یا فروپاشی یک کشور که آن را نباید با فروپاشی رژیم حاکم بر آن کشور یکی دانست، عموماً، پروسهای تدریجیست و، همچون شماری از سرطانهای بدخیم، وقتی به رؤیت درمیآید، که دیگر دیر شده و نظم و نسق «جامعه» از هم گسسته باشد!
اما، به هر صورت، خلاف حقیقت نخواهد بود، اگر بگوییم سمتدهی ایران به سوی خطر اضمحلال در حقیقت از همان آغاز در فلسفۀ حکومتی و در مضمون آرمانها و اهداف انقلابی که جمهوری اسلامی از درون آن برخاست، تعبیه شده و از فردای استقرار رژیم اسلامی آغاز و درآمیخته با تصمیمات رهبران و اقدامات کارگزاران آن، گام به گام، به پیش برده شد. نشانهها و منطق آن نیز روشن است؛ در فلسفۀ امتگرایی رژیم اسلامی استحالۀ ایران در «امت اسلامی» تعبیه شده و پنجاه سال کارنامۀ عملی رژیم در پیگیری آن فلسفه نیز کاملاً روشن است؛ از یک سو با ایجاد، تکمیل و گسترش اختیارات نهادهای انقلابی ـ اسلامی حافظ نظام جدید، بدون کمترین تعهد و مسئولیتی در قبال ملت و کشور، بلکه حتا در ضدیت با چنین ساختاری، و از سوی دیگر دستکاری در ساختار و نظام ملت ـ دولت ایران، از مجرای نابود ساختن یا از کار انداختن نهادهای برخاسته از قانون اساسی مشروطه، و نابود ساختن یا ناکار کردن آن نهادها، به منظور درهم شکستن ساختار نظام ملت ـ دولت، و پراکندن نظم اجتماعی ایران، در اهداف رژیم اسلامی و رهبران آن تعبیه و در پسِ پردۀ ایدئولوژی آن وجود داشت. در ادامۀ این روند یعنی پروسه مضمحل ساختن نهادهای پیشین، که نمونههایی از آن عبارتاند از ناکار کردن ارتش ملی ایران، استحالۀ نظام دادگستری، در نظام قضایی اسلامی و دادگاههای شرع، تغییر نظام قانونگذاری، واپس بردنِ محتوای نظام آموزشی و یا دستکاریها و ناتوان کردن نظام بهداشتی و درمانی کشور و به انحای دیگر، ناکار کردن اقتصاد کشور و جایگزین کردن آن با مافیای حکومتی. در این پروسه رژیم اسلامی توانسته دستگاه و نهادهای دولت ایران را در لجنزار درماندگی، یعنی ناتوانی در انجام وظایف آن فرو بَرَد. به این ترتیب، هرچند استحالۀ ملت ـ دولت ایران در نظام امت اسلامی شیعه که در دستور کار رژیم بود، صورت واقعیت به خود نگرفت و از همان آغاز محتومیت شکست آن آشکار بود، اما اجتماع ایرانی را به عنوان یک جامعه از پیکر دفاعی خود یعنی «دولت» محروم و بنیۀ آن را از درون خالی کرد. و برای آن که از درون جامعه و از سوی نهادهای مدنی آن نیز مقاومتی صورت نگیرد، ابزار سرکوبهای وحشیانه و سراسری را در همه جا استوار کرد و بهکار انداخت و به این ترتیب هر امکان مقاومت و یا سازماندهی یک جبهۀ پایداری ملی، در درون کشور را نیز تا جایی که توانست مانع شد و یا به یاری دستههای اصلاحطلبی و با همکاری روشنفکری پنجاهوهفتی از هم گسست و بیتأثیر ساخت.
طبعاً بنا بر تجربه عناد با ملت در درون، جنگ با بیرون را هم خواهد آورد. با این تفاوت مهم که برای امتگرایی اسلامی، نقشۀ جنگ در بیرون همپای طرح عناد با ملت در درون و از هم جداییناپذیر بود. زیرا امتگرایی اسلامی ـ شیعی، بنا بر ماهیت و منطق خود، ایدئولوژیی نبود که در محدودۀ مرزهای ایران باقی بماند. هرچند نخستین فاز تحقق آن، با ایدۀ «صدور انقلاب» به کشورهای منطقه، با شکست روبرو شد، بهرغم شکست، اما نه تنها کنار گذاشته نشد، بلکه پس از مرگ خمینی با ایدههای دیگری، از جمله «خلق امت» دنبال گردید، که منطقاً جز از مجرای پهن کردن چتر حمایتِ مالی، تسلیحاتی و سیاسی بر سر فرقههای اسلامی ـ شیعی متعصب و عقبمانده ممکن نبود که منطقۀ «خاورمیانه اسلامی و جهان سومی» از یمن وجودشان سراسر آلوده است. گستردن چنین چتری، بدون حضور فعال، مداخله مؤثر در ایجاد آشوب و تنشآفرینیهای پرهزینه در کشورهای همجوار و همسایگان دور و نزدیک دارای جمعیت شیعه، ممکن نبود و در عین حال همچون کهربایی دشمنیهای دور و نزدیکِ دولتها را بهسوی ایران کشید. با پیشبینی این دشمنی و برای حفاظت از نظام اسلامی و رهبری و امامت امت و مقر هر دو یعنی «امالقرا» که قرعۀ بدفرجامی و نگونبختی آن را به نام ایران زدند، طرحهای نظامی ـ تسلیحاتی بسیار وسیعی تدارک و ساخته و پرداخته شد، که تنها نیت و صرف هزینههای هنگفت برای دستیابی به سلاح اتمی، دُم خروسی بود که از زیر عبای آخوند بیرون زده بود و سالها جهانی را به خود چنان مشغول نمود، که احتساب و برخورد با سایر تهدیدات و تنشآفرینیهای و آشوبطلبیها و جنگافروزیهای رژیم اسلامی و تهدیدات آن را، در سایۀ اصل، یعنی جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی قرار و فرعی جلوه داد. اما تلنبار شدن آن فرعیات، هرچند در چشم دولتهای قدرتمند در سایه و فرعی بود، اما برای کشورهای دیگر منطقه، آن فرعها همپای همان اصل ممانعت از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح اتمی بود و کهربای دشمنیهای مترصد فرصت قطع بازوهای رژیم اسلامی و آرزومند ناتوانی و بیبنیگی کامل ایران! باری جنگ کنونی و بمباران کشور، نتیجۀ محتوم چنین روند اقدامات درونی و بیرونی رژیم بوده است، جنگی که چشماندازهای بس تیرهتری علیه ایران را ترسیم مینماید، از جمله از دست رفتن حاکمیت ملی بر بخشهایی، بهویژه در مرزهای جنوبی ایران و همچنین دامن زدن به همین خطر در بخشهای دیگر مرزی کشور! اینها تنها گوشههایی از آفت و سموم برخاسته از آن فلسفۀ امتی و ایدئولوژیِ اسلامی رژیم بوده است، که در عمل بدون کاستن تدریجی از توان مادی و معنوی ملت ـ کشور، یعنی تحلیل و تضعیف توان ملی در داخل کشور، ایران هرگز نمیتوانسته به اینجایی برسد که امروز به عنوان کشوری مواجهه با تهدید خطر اضمحلال به آن رسیده است.
اضمحلال و فروپاشی یک کشور، یکی از هولناکترین چشماندازها برای یک ملت و مردمان ساکن در آن سرزمین است و چنین چشماندازی را، بازهم تکیه میکنیم، نباید تنها به فروپاشی نظام سیاسی آن تنزل داد، که جمهوری اسلامی در حال حاضر در چنین وضعیتی به سر میبرد. مطابق تجربههای بینالمللی و مطابق موازین. معیارهای منتج از پژوهشهای سازمانها و نهادهای غیروابسته به دولتها و بر اساس نظریههای علوم سیاسی، فروپاشی و اضمحلال کشورها ابتدا با فروپاشی نظام سیاسی آن آغاز و در ادامۀ آن، یعنی در صورت بقا یا ماندن بقایایی از آن، فروپاشی سرزمین ملی، یعنی تجزیه، نیز بهدنبال خواهد آمد، و جنگ خطر آن، یعنی فروپاشی سرزمین و از دست رفتن حاکمیت بر بخشهایی از کشور، را تشدید میکند. اما خطر فروپاشی سرزمینی و یا آسیب به حاکمیت ملی، البته تنها بخشی از خطرهاست. زیرا آنچه که باقی خواهد ماند، اگر از عهدۀ سازماندهی خود به عنوان جامعهای دارای نظم و نسق و برخوردار از امنیت برنیامده و «دولتی» وجود نداشته باشد که متعهد به حفظ جان و مال و ناموس و آیندۀ مردمان بوده و یا حتا توان آن را نداشته باشد، آنگاه هرج و مرج خواهد آمد. خطر دیگر آنکه؛ آنچه میماند، باندهای مسلح قدرت سیاسی فروپاشیده خواهند بود که خود عامل اصلی به ژرفا رفتن نکبت و بدبختی خواهند بود.
جمهوری اسلامی، بر اساس معیارها و برپایۀ فاکتورهای متعددی، در حوزههای گوناگونی، نظیر اقتصاد، امنیت و خدمات اجتماعی، ضابطههای حقوقی و معیارهای تأمین عدالت، در حال حاضر از سوی نهادهای پژوهشی مستقل بینالمللی، در ردۀ «دولتهای در آستانۀ شکنندگی» ارزیابی و قرارداده شده است. لیکن با توجه به برخی از همان معیارهای بینالمللی، و فراتر از آنها، به نسبت آنچه مردم ایران در زندگی روزمرۀ خود تجربه میکنند، این ایرانیان هستند که بهتر از هر کس دیگری میدانند که بکارگیری مفهوم «آستانه» در عبارتِ «دولتِ در آستانه شکنندگی» یا «دولتی در آستانۀ واماندگی»، در مورد جمهوری اسلامی، جز تعارفی توخالی نیست. وگرنه در آینۀ همان معیارها حقایقی به مراتب تلختر رخ مینمایند.
صرف نظر از عناد آشکار رژیم اسلامی با نظام و ساختار دولت ـ ملت و صرف نظر از اینکه رژیم اسلامی، حتا خود را «دولت» نمیداند، و همواره تنها به مزایای سیاسی و مالی تصاحب آن دستگاه در ایران نظر داشته است، اما در همین قالب ظاهری نیز مدتهاست که رژیم پاسخگوی هیچ یک از نیازهای مردم ایران نیست و جز به چپاول و سرکوب این ملت نمیاندیشد. به عنوان نمونه، یکی از معیارهای ارزیابی از «واماندگی» و «آستانۀ شکنندگی»، عمق شکاف میان ملت و دولت است که مبنایی برای ارزیابی از «مشروعیت» نظام سیاسی حاکم قلمداد شده و آن را در «آستانه واماندگی» قرار میدهد. با این معیار، کدام «دولتی» میتواند در دو شب هزاران نفر از اعضای ملت را به قتل برساند و هر روز دوجین انسان را به حلقۀ دار بیاویزد و آنگاه تنها در «آستانۀ شکنندگی» ارزیابی شود! اگر فروپاشی و نابسامانی اقتصادی، نرخ بیکاری و نرخ جهشی تورم و فرار نخبگان از کشور، افزایش تعداد تنفروشان و سیر صعودی گسترش اعتیاد و افزایش معتادان، که امروز، تنها برای ایجاد وحشت در جلوگیری از اعتراضات مردمی، در دست بیدادگاههای اسلامی، این بختبرگشتگان در عمل به ابزار بدل شده و دستهدسته به چوبۀ دار سپرده میشوند، اگر اینها را نیز به اصل شکاف ژرف میان ملت و حکومت اسلامی، اشغالگر دولت و کشور و انزجار مردم این کشور از رژیم تبهکار، بیافزاییم، آنگاه روشن میشود که بقای رژیم اسلامی خطر اضمحلال ایران یعنی تبدیل ایران به یک کشور، دولت و البته ملت «ورشکسته» بدل خواهد شد.
به زیرکشیدن و از میان برداشتن رژیم تبهکار و شکنندۀ جمهوری اسلامی، اگر به دست مردم ایران صورت گیرد، تغییر اساسی و روند آن در اختیار مردم ایران خواهد بود. و از رژیم اسلامی بقایایی نخواهد ماند که در سازمان ملل کرسی نامشروع نمایندگی ایران را داشته باشد، تا کشورهای دیگر، با حسابگریهای خود، هروقت و به هر شیوه یا با هر نتایجی، باب «مذاکره» و یا برنامۀ «صلح و جنگ» با آن را باز کنند یا ببندند. وقتی بساط رژیم اسلامی به دست مردم ایران، پیش از قطعیت یافتن نتایج جنگ که در هر صورت به زیان ایران خواهد بود، برچیده شود، آن «امای» در عنوان این نوشته، به نشانۀ وجود خطرهای در راه به ویژه خطر اضمحلال ایران نیز از میان برداشته خواهد شد! بهرغم دشواری و سهمگینی و سترگی، در توانستن مردم ایران در انجام این وظیفۀ مهم ملی، یعنی از میان برداشتن رژیم اسلامی، و خاتمه دادن به جنگ و دشمنی، هیچ تردیدی نیست! اما اگر نخواهند، یا خود دستبهکار نشوند، افقها بس تیره خواهد بود!
21 جولای 2026
منبع: ایران استحالهپذیر در امت نبود، اما… – تارنمای بنیاد داریوش همایون
